مصاحبه چندگانه

 

مصاحبه چندگانه
-----------------------------------------

تهیه و تنظیم : صبا اخوت - بهمن 1392

 

متن حاضر شامل گفت و گویی چند گانه پیرامون   ویدئوی "انتقال سه گانه"[1] از پیتر کمپس[2] است،هنرمند آمریکایی متولد 1937 که  آثار ویدئویی  تک کاناله  ی بسیاری در کارنامه هنری خود دارد.شاید نتوان مشخصا ساختار این گفتار را مصاحبه نامید ولی بنیان و ماهیت آن مبتنی بر گفت و گو میباشد.ویدئویی واحد انتخاب شده است ونظرات مخاطبان مختلف اثر پرسیده شده است. این افراد عبارتند از خود هنرمند( به منزله مخاطبی برای اثر خود)و پنج نفر از حوزه های مختلف، که هیچ کدام بیگانه با ویدئوآرت نبوده اند.برخی از گفت و گوها ترجمه ای گزیده و خلاصه از متن اصلی ست و برخی دیگر از مکالمه ها توسط نگارنده انجام شده  است.علت انتخاب این ویدئو صرفا علاقه شخصی بوده است.

 

 

 

با توضیحات ابتدایی به سراغ اولین گفت و گو میرویم ، این شخص جان هندهارت[1]، کیوریتور اکثر نمایشگاه های گروهی پیتر کمپس ، است. هندهارت خود مصاحبه ای با کمپس انجام داده است ،اما در ابتدا نظر شخصی خودش را درباره ی این ویدئو نوشته است ، خواندن آن خالی از لطف نیست:

هر وقت میفهمم پیتر اثر جدیدی خلق کرده به وجد می آیم که هرچه زودتر آن را ببینم.هر سه ویدئوی قبلی او را دوست داشتم و حالا کار جدیدش انتقال سه گانه. برای من تاثیرگذارترین لحظه آن جاست که هنرمند صورتش را با استفاده از افکت تصویریِ هم پوشان[2] آتش میزند" تصویر" او در حال سوختن است ولی "خود"هنرمند باقی ست.شاید این نوع برخورد یادآور نقاشی های رنه مگریت باشد که به گونه ای هنرمند  در تصاویر حضور دارد و به نوعی به عناصر تصویری افزوده میشود. و از طرف دیگر برای من تداعی نگرش مینیمالیستی را هم دارد، اینکه اثر به ذات ماده تشکیل دهنده اش باز میگردد.در اینجا هم تصویر دیجیتالی  به آتش کشیده میشود تا از پسِ خاکستر هایش، هنرمند و به عبارتی ذات اثر را مشاهده کنیم. به نظرم پیتر هنرمندی قابل توجه است؛نوسانی که میان دو میدیوم عکس و ویدئوآرت دارد برای من جالب بوده است.کار جدیدش بهانه ای برای این گفت و گو شد( از اینجا به بعد نفر دوم به میان می آید یعنی هنرمند):

پیتر، با قرار دادن تمام کارهای ویدئویی ات در کنار هم متوجه میشوم که خودت در همه آنها به شکلی حضور داری،جریان از چه قرار است؟

[پیتر میخندد] درست میگویی من در همه ویدئوهایم حضور دارم.میدانی شاید علت اصلی اش این باشد که میخواهم از میان آثارم به مکاشفه بپردازم.رشته اصلی من روانشناسی بوده و در ضمن کودکی عجیب و غریبی داشته ام؛  همیشه دوست دارم که سری به ناخودآگاه و لایه های مختلف شخصیتی ام بزنم.دنیای رویا گون هنر به من این امکان را میدهد تا از میان مرز خیال و واقعیت با "خود" مواجه شوم شاید به همین دلیل خودم را مستقیما در این دنیا قرار میدهم.

در مورد کار جدیدت" انتقال سه گانه" به نظر می آید این" خود" را در قاب های مختلف قرار داده ای.میتوانی یک مقدار در این باره توضیح دهی؟

درست میگویی.در این اثر عنصر جدید اضافه کرده ام و آن نگاه" دیگری" یعنی مخاطب بر من و به زبان دیگر اثر من بوده است.شاید تقابل این دو" امر" باشد که مرا در راه مکاشفه یاری میرساند.جایی میبینی در صحنه اول که زاویه دید اثر و مخاطب اثر با یکدیگر ترکیب میشود و این اجتماع باعث میشود تا مثلا مخاطب در آن واحد هم صورت و هم پشت سر مرد حاضر در اثر را ببیند و به نوعی محدودیت نگاه دوربین را هم به بیننده یادآور شود.

برای من جالب است که اکثر کارهایت به خصوص این اثر فضایی رویا گون دارد.علت چیست؟

خب همانطور که پیش تر هم اشاره کردم در تلفیق دنیای خیال و واقعیت است که میتوانم به مکاشفه بهتری برسم.شاید به این واسطه بتوانم به دنیای ناخودآگاه آنجا که زمان مفهوم دیگر دارد و حتی تاریخ تحریف میشود سری بزنم.جایی که ارتباط  ومکالمه ویژه ای میان درون و بیرون برقرار میشود. برای من ادراک،ناخودآگاه و هیجان عناصر مهم و تاثیر گذار در جریان خلق اثر است.

این مکاشفه در هنگام ساخت اثر برایت رخ میدهد یا در هنگام تماشا کردنش؟

مسلما در هردو حالت شاید در وضعیت دوم بیشتر هم بشود.وقتی اثر خودت را تماشا میکنی،به عبارتی به یک مخاطب بدل میشوی مکاشفه بیشتری برایت رخ میدهد چون داری خودت را از بیرون نگاه میکنی.

قبل تر به کار عکاسی سیاه و سفید از مناظر مشغول بودی و الان به ویدئوآرت روی آوردی ممکن است دوباره تغییر عقیده بدهی؟

سوالات سخت میپرسی! خب عکس برای من انعکاس زیبایی عناصری بود که میدیدم و بعد در این مسیر من این انعکاس را با نگاه خودم به مخاطب انتقال میدادم ولی بعدتر احساس کردم وسعت ویدئو چیز دیگری ست.زمان و حضورش در ویدئو فوق العاده است.تصاویر ثابت نیستند،میتوانی آنگونه که دوست داری مرتبشان کنی و لزوما هم سخن از زیبایی شناسی در آن مطرح نیست.هم اکنون برایم ویدئو  رسانه ای ست که به خواستم پاسخ میدهد،تجربه زیستن است. اما درباره بعدتر پاسخی مشخص ندارم.من اصولا به آنجایی میروم که فراخوانده شوم!

 

 

با از سرگذراندن این دو گفت و گو،با شخصی دیگر به گفت و گو نشستم:آقای ابراهیم لطفی،فارغ التحصیل رشته فلسفه هنر در مقطع فوق لیسانس است .درپاسخ به این سوال ما که دوست دارد این ویدئو را از چه منظری بررسی کند؟"زیبایی شناسی ادراک" را برگزیده است،در ادامه پاسخ او را میخوانیم:

موضوعی که در وهله اول و حین تماشای این ویدئو نظرم را جلب کرد وهم‌هایی است که خالق اثر  به‌واسطه تکنیک‌های ویدئویی ایجاد کرده است. تصویرهایی که درآن گویی هنرمند خود را "آشنایی‌زدایی" می‌کند. در گذار اول، هنرمند روبروی دیواری مقوایی قرار می‌گیرد درحالیکه پشت او به مخاطب است، سپس با چاقو شکافی در دیوار ایجاد کرده، سعی می‌کند از آن شکاف به سوی دیگر دیوار عبور کند. تصویرِ پشت و روی دیوار و همین‌طور پشت و روی فرد همزمان برای ما به تصویر درآمده، یعنی دراینجا چیزی شبیه ادارک غیرمستقیم (apperception) برای مخاطب وجود دارد؛ یعنی، با توجه به این‌که هر فرد از خود و چیزها آگاهی‌ای دارد که به‌واسطه آن می‌تواند بُعد نادیده آن را در ذهن خود مجسم کند، این ادراک غیرمستقیم در این قسمت از ویدئو به تصویر درآمده است. در انتها، زمانی‌که هنرمند از دیوار عبور کرده و همه ابعاد او برای ما مسجل شده است،  شکافی را که در خود ایجاد کرده بود ترمیم می‌کند. تصویر دوم دوباره هنرمند است، این‌بار اما روبروی ما نشسته و به ما یا شاید به خودش خیره شده است. دست بر صورت می‌برد شروع به پاک کردن خودش می‌کند، در پشت صورت هم اوست، گویی به همان شکل نشسته و خیره شده. او خود را پاک کرده، واسازی می‌کند. تصویری پشت تصویر، خودی در پَس خود. موضوعی که در این گذار برایم جالب بود، سعی هنرمند در تطابق دادنِ دو تصویر بود. از این جهت که، گویی سعی دارد پاره‌های باقی مانده از صورت اول را با پاره‌های عیان شده دوم برهم منطبق کند. تصویر سوم باز هم اوست، این‌بار عکسی در دست دارد. عکسی که مانند آینه‌ای عمل کرده، تصویرِ زنده‌ای از حال استمراریِ هنرمند را نشان می‌دهد. او با فندکی عکس را آتش می‌زند. عکس‌آینه، که شاید همزمان استعاره‌ای باشد. منِ گذشته و حال هنرمند، می‌سوزد و شعله‌های آتش همان‌طور که صورت کاغذی عکس را می‌سوزاند در خود نیز دیده می‌شوند.

نفر چهارم مصاحبه حاضر خانم پریسا شفیعی،دانش آموخته موسیقی است.از او خواستم تا در گفت و گوی ما شرکت کند،در پاسخ به این پرسش که نظر او درباره موسیقی این اثر چیست؟میگوید:

هنرمند برای ایجاد حس تعلیق، دربرخورد اولیه ی مخاطب  با اثرش در کل اثر سکوت را حفظ کرده است

و سعی دارد مخاطب را در گیر اثر کند . برای تولید این حس به ایجاد فضاسازی موسیقیایی (گام موسیقی ،ارکستراسیون،.. )دست نمیزند و از هر صدایی اضافه بر صدای ویدیو استفاده نمیکند تا  پیش قضاوتی را در اثر ایجاد نکند( و یا فضایی ساخته ی ذهن خود را به مخاطب القا نکند )تا مخاطب و هنرمند، پا به پا ی هم پیش روند و بیننده به نحوی که دوست دارد با اثر ارتباط برقرار کند.

 

خانم فرشته اخوت مقدم،نفر پنجم مصاحبه ماست.هرچند زمینه فعالیت ایشان به طور مشخص مرتبط با هنر نیست اما از مخاطبان فعال و علاقه مند هنر، بالاخص ویدئوآرت،تئاتر و نقاشی ست.با او به گفت و گویی نشستیم ،در پاسخ به اینکه نظر او درباره این ویدئو به عنوان یک مخاطب پیگیر چیست؟ این گونه پاسخ داده است:

برای من ویدئوآرت نسبت به دیگر رسانه های هنری،از نزدیکی و تاثیرگذاری بیشتری برخوردار است.وقتی به تماشای ویدئوآرت می نشینم احساس میکنم که مرزی میان من و ویدئو نیست ،به همین خاطر اگر درون مایه اثر توام با رنج و درد باشد تاثیرزیادی بر من میگذارد.شاید این ویدئو طنز و رنج را همزمان به بیننده نشان دهد؛انسان درون تصویر با حرکاتی طنزآلود، مدام میخواست از خودش رهایی یابد یا حتی خودش را از میان ببرد.صحنه اول و آخر برایم جذاب تر از صحنه دوم بود،چرا که دومین صحنه بار منفی زیادی داشت و به خودکشی و خودزنی می مانست،نمیتوانستم تحمل کنم و دوست داشتم زودتر تمام شود.

 

برای من به عنوان کسی که نظرات این پنج نفر را جمع آوری و تنظیم کردم،حسی شگفت آور پدید آمد.یک اثر،به پنج شکل متفاوت دیده و درک شده است.هنر عرصه عجیب و رمزآلودی ست...

 

 

 

 


[1] Three transitions

[2] Peter Campus

[3] John.G.Handhart

[4] Chroma-Key Effect